کلبه

http://www.pic1.iran-forum.ir/images/up7/78979350808428293716.jpeg

به عشق من تو دل نبند

دلم گرفته از خودم

پر از سکوتم این شبا

ولی نگفتم از خودم

یه دل مسیر خاطرست

یه دل دوباره مست تو

یه دل بریده از تو و

یه دل مسیر دست تو

دیگر زقلب من ولی برو

هم نفس من،یه جای خالی،عاقبت عشق من و توئه

رفتی از پیش من، روبروی من یه یادگاری از عکس توئه

هم نفس من مثل خودم نیست،هر جا که بری من باید بیام

عادته که یه عمر کنار توام تو باید باشی توی لحظه هام…

هنوز می پرسم از خودم

تو عشقمون کی کم گذاشت

چی شد کجای قصمون

کی پا تو قلبمون گذاشت

می دونی که با موندنت

می تونی زیر و رو کنی

یا اینکه با نموندنت غرورمو نشون کنی

به خاطر گذشتمون نرو…

هم نفس من،یه جای خالی،عاقبت عشق من و توئه

رفتی از پیش من، روبروی من یه یادگاری از عکس توئه

هم نفس من مثل خودم نیست،هر جا که بری من باید بیام

عادته که یه عمر کنار توام تو باید باشی توی لحظه هام…
 

نوشته شده در 23 / 4 / 1391ساعت 22:28 توسط sara| |

http://www.pic1.iran-forum.ir/images/up7/04479351785404302409.jpg

تقدیر بود که آخر ،از تو جدا بیفتم



یک گوشه بی تحمل من بی صدا بیفتم 



نفس نفس من از تو می خوندم عاشقانه



تو باغ سبز امید با تو زدم جوانه



من با تو خو گرفتم به این همه قشنگی



هر لحظه طرحی تازه، سیاه ،سفید و رنگی



تو از خودت گذشتی که نگذرم من از خود



کوچ غریبت اما،پایان ماجرا شد



دلسرد بودم از عشق،دلتنگ و پر گلایه



با هر بهونه بی تو ،گم می شدم تو سایه



اما دوباره چشمات،تابیدو ساحری کرد



غزل غزل شکفتم وقتی که شاعری کرد



تمام من تو بودی ،هر چی که من نداشتم



رفتی و من به گریه جای تو گل گذاشتم



بی تو نمیشه خندید، بی تو نمیشه سر کرد



این داغ کهنه انگار تازه به من اثر کرد



ای رفته از دودیده، ای شاهکار زیبا



پیشکش به فلب پاکت عطر گلای مینا



تقدیر بود که بی تو ، نفس نفس بمیرم



درحسرت رهایی کنج قفس بمیرم

نوشته شده در 23 / 4 / 1391ساعت 18:37 توسط sara| |

http://www.pic1.iran-forum.ir/images/up7/61147184670859793933.jpg
 
عشقم آخه کجایی ؟

 

منوتنها میذاری؟

 

چقد سخته تنهایی

 

بیابا هم دوتایی

 

بریم باهم یه جایی

 

باتو زندگی خوبه

 

فکرکن با چه دنیایی

 

با تو خیلی خوشبختم

 

میگذره روزای سختم

 

 باتوهمه چی خوبه

 

کجایی وقت غروبه

 

بی تو بدمیشه حالم

 

یه جاواساواسه سوالام

 

نری من دوست دارم

 

تنهات نمیذارم بی تو کم میارم

 

نرو نمیذارم بی تو کم میارم

نوشته شده در 23 / 4 / 1391ساعت 22:05 توسط sara| |

تو ساده می رفتی          من ساده می مردم

من عاشقت بودم          چوب چیو خوردم؟

من به کدوم خوبیت       این جوری دل دادم

من تو کدوم ساعت       از چشمت افتادم

من که بجز چشمات     چیزی نمیدیدم

از یاد تو رفتم              چی شد نفهمیدم

می رفتی میگفتی         شاید که برگردم

تو ساده می رفتی         من گریه می کردم

بعدتو این جاده            می ره تو بیراهه

باید به غم تن داد          این آخرین راهه

تو ساده می رفتی          من ساده می مردم

من عاشقت بودم           چوب چیو خوردم؟

نوشته شده در 20 / 4 / 1391ساعت 14:40 توسط sara| |


یک شبی مجنون نمازش را شکست

بی وضو در کوچه لیلی نشست

عشق آن شب مست مستش کرده بود

گفت یارب از چه خوارم کرده ای

به صلیب عشق دارم کرده ای

خسته ام از این عشق دل خونم نکن

من که مجنونم تو مجنونم نکن

گفت ای دیوانه لیلاییت منم

در رگت پیداوپنهانت منم

سال ها با جور لیلا ساختی

من کنارت بودم و نشناختی

نوشته شده در 20 / 4 / 1391ساعت 14:40 توسط sara| |


نمیدونم بعد تو دلم کجا اسیره

کی میاد می میره کی جای تو رو میگیره

نمیدونی وقتی بری دنیا برام تموم میشه

حرفامو با کی بزنم با کی دلم آروم میشه

نمیدونم جای منو کی توی دلت میگیره

بازم کسی پیدا میشه که برای تو بمیره

نمیدونم اگه بری روزاچجوری میگذره

بازکی دلت رو میبره ناز نگاتو میخره

ای خداچقد دنیا کوچیکه

یکی میاد یکی میره یکی به دل میشینه

هرچی میگم بمون نرو

نشکن دیگه تو قلبمو

بهم نگو که دیر شده

دلت از عشقم سیر شده

ای خداچقد دنیا کوچیکه

یکی میاد یکی میره یکی به دل میشینه

نوشته شده در 20 / 4 / 1391ساعت 14:40 توسط sara| |

http://www.pic1.iran-forum.ir/images/up7/34403947638267498495.jpg

حالا..............که دل اسیره 

 

بذار برات بمیره

خدای آسمونا

تورو ازم نگیره

خدااااااا نکنه نباشی

حتی واسه یه لحظه

 که بیتو زنده بودم

شکنجم باز مرگ من

دلتنگم آه

بی تو بیقرارم

بی تو دیگه رفیقی ندارم

پرپرمیشم روزی که جدا شی

میمیرم باز شبی که نباشی

سخته آخه دوری تو برام

من بعد توخودمو نمیخوام

لالایی هات نغمه عاشقونس

تا زنده ام عاشقت میمونم

شبه.......

دلم گرفته

بیا پیشم دوباره

بیا تا به خلوت من

سری بزن ستاره

تو که غریبه نیستی

ببین دستام چه سرده

بیا و خورشیدم باش

دلم هواتو کرده

آخه دلم.............

 

نوشته شده در 23 / 4 / 1391ساعت 22:16 توسط sara| |


هفت شماره را میگیرم ...

(ایمان ، عشق ، محبت ، صداقت ، ایثار ، وفاداری ، عدل)

... بــــــــــــــــــــوق ...

شماره مورد نظر در شبكه زندگی انسانها موجود نمی باشد،
لطفا" مجددا" شماره گیری نفرمایید !



.
.
.
.

هفت شماره دیگر

(دوست ، یار ، همراه ، همراز ، همدل ، غمخوار ، راهنما )

... بــــــــــــــــــــوق ...

مشترك مورد نظر در دسترس نمی باشد !



.
.
.
.

باز هم هفت شماره دیگر

(خدا ، پروردگار ، حق ، رب ، خالق ، معبود ، یكتا)

... بــــــــــــــــــــوق ... بــــــــــــــــــــوق ...

... لطفا" پس از شنیدن صدای بوق پیغام خود را بگذارید

... بــــــــــــــــــــوق ...


سلام ... خدای من !

اگر پیغاممو دریافت کردین، لطفا" تماس بگیرید، فقط یكبار !

من خسته شدم از بس شماره گرفتم و هیچكس، هیچ جوابی نداد !

شماره تماس من :

(غرور ، نفرت ، حسادت ، حقارت ، حماقت ، حرص ، طمع)

منتظر تماس شما هستم . انسان !


.
.
.
.


خداوندا ...


خداوندا تو میدانی که من دلواپس فردای خود هستم
مبادا گم کنم راه قشنگ آرزوها را
مبادا گم کنم اهداف زیبا را
مبادا جا بمانم از قطار موهبتهایت
مرا تنها تو نگذاری
که من تنهاترین تنهام؛ انسانم



خدا گوید :



تو ای زیباتر از خورشید زیبایم
تو ای والاترین مهمان دنیایم
تو ای انســــان !
بدان همواره آغوش من باز است
شروع كن ...
یك قدم با تو
تمام گامهای مانده اش با من ...

نوشته شده در 20 / 4 / 1391ساعت 14:40 توسط sara| |


الو ... الو... سلام

کسی اونجا نیست ؟؟؟؟؟

مگه اونجا خونه ی خدا نیست؟

پس چرا کسی جواب نمیده؟


یهو یه صدای مهربون! ..مثل اینکه صدای یه فرشتس .

بله با کی کار داری کوچولو؟

خدا هست؟ باهاش قرار داشتم.. قول داده امشب جوابمو بده.

بگو من میشنوم .

کودک متعجب پرسید: مگه تو خدایی ؟من با خدا کار دارم ...


هر چی میخوای به من بگو قول میدم به خدا بگم .

صدای بغض آلودش آهسته گفت یعنی خدام منو دوست نداره؟؟؟؟

فرشته ساکت بود .

بعد از مکثی نه چندان طولانی:نه خدا خیلی دوستت داره.

مگه کسی میتونه تو رو دوست نداشته باشه؟

بلور اشکی که در چشمانش حلقه زده بود با فشار بغض شکست

وبر روی گونه اش غلطید وباهمان بغض گفت :اصلا اگه نگی خدا

باهام حرف بزنه گریه میکنما...

بعد از چند لحظه هیاهوی سکوت ؛

بگو زیبا بگو .هر آنچه را که بر دل کوچکت سنگینی میکند بگو..

دیگر بغض امانش را بریده بود

بلند بلند گریه کرد وگفت:خدا جون خدای مهربون،

خدای قشنگم میخواستم بهت بگم تو رو خدا نذار بزرگ شم تو رو خدا...

چرا ؟این مخالف تقدیره .چرا دوست نداری بزرگ بشی؟

آخه خدا من خیلی تو رو دوست دارم قد مامانم ،ده تا دوستت دارم .



اگه بزرگ شم نکنه مثل بقیه فراموشت کنم؟

نکنه یادم بره که یه روزی بهت زنگ زدم ؟

نکنه یادم بره هر شب باهات قرار داشتم؟

مثل بقیه که بزرگ شدن و حرف منو نمی فهمن.

مثل بقیه که بزرگن و فکر میکنن من الکی میگم با تو دوستم .

مگه ما باهم دوست نیستیم؟

پس چرا کسی حرفمو باور نمیکنه ؟خدا چرا بزرگا حرفاشون سخت سخته؟

مگه اینطوری نمی شه باهات حرف زد...



خدا پس از تمام شدن گریه های کودک:آدم ،محبوب ترین مخلوق من..

چه زود خاطراتش رو به ازای بزرگ شدن فراموش میکنه...

کاش همه مثل تو به جای خواسته های عجیب من رو از

خودم طلب میکردند تا تمام دنیا در دستشان جا میگرفت.

کاش همه مثل تو مرا برای خودم ونه برای خودخواهی شان میخواستند .

دنیا برای تو کوچک است ...

بیا تا برای همیشه کوچک بمانی وهرگز بزرگ نشوی...



کودک کنار گوشی تلفن،درحالی که لبخندبرلب داشت

در آغوش خدا به خواب فرو رفت....


نوشته شده در 20 / 4 / 1391ساعت 14:40 توسط sara| |

span lang="AR-SA" style="font-size:8.0pt; font-family:"Times New Roman""> 

همه میگن کهتو رفتی
همه میگن که تو نیستی
همه میگن که دوباره دل تنگموشکستی
دروغهههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههه


چه جوری دلت میومد منو اینجوریببینی
با ستاره ها چه نزدیک منو تویدوری ببینی
همه گفتن که تو رفتی ولی گفتم که
دروغههههههههههههههههههه

همه میگن که عجیبه اگه منتظربمونم
همه حرفاشون دروغه تا ابد اینجامیمونم
بی تو و اسمت عزیزم اینجا خیلیسوت و کوره
ولی خوب عیبی نداره دل من خیلیصبوره span>جونم به نگاش جون گرفته بود یه روزکه نمی دیدمش مثل قناری توی قفس پر پر می زدم خودم رو می زدم به در و دیوار صدام جون گرفته بود ترانههام یه خونی توشدویده بود هر روز که پیش می رفت دلم بیشتر فرمون می داد که بایست یه کاری بکنم رفتم که کار رو یهسره بکنم باهاش یه قرار بگذارم واسه همه عمر

همه میگن که تو نیستی

همه میگن که تو مردی

همه میگن که تنت رو به فرشته هاسپردی
دروغهههههههههه

نوشته شده در 20 / 4 / 1391ساعت 14:40 توسط sara| |


از استاددینی پرسیدند عشق چیست؟ گفت:حرام است .

 

از استادهندسه پرسیدند عشق چیست؟ گفت:نقطه ای که حول نقطه ی قلب

جوان میگردد .

 

از استادتاریخ پرسیدن عشق چیست؟ گفت:سقوط سلسله ی قلب جوان .

 

از استادزبان پرسیدند عشق چیست؟ گفت:همپای love است .

 

از استادادبیات پرسیدند عشق چیست؟ گفت : محبت الهی است .

 

از استادعلوم پرسیدند عشق چیست؟ گفت : عشق تنها عنصری هست که بدون

اکسیژن می سوزد .

 

از استادریاضی پرسیدند عشق چیست؟ گفت : عشق تنها عددی هست که هرگز

تنها نیست .

 

از استادفیزیک پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها آدم ربائی هست که قلب


را به سوی خود می کشد.

 

از استادانشا پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها موضوعی است که

میتوان توصیفش کرد .

 

از استادقرآن پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها آیه ای است که در هیچ

سوره ای وجود ندارد .

 

از استادورزش پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها توپی هست که هرگز

اوت نمی شود .

 

از استادزبان فارسی پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها کلمه ای هست

که ماضی و مضارع ندارد .

 

از استادزیست پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها میکروبی هست که از

راه چشم وارد می شود .

 

از استادشیمی پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها اسیدی هست که درون

قلب اثر می گذارد.


از خودمپرسیدم عشق چیست؟گفتم …………………….


دوستتدارم تا اخرین نفس عزیزم.

نوشته شده در 20 / 4 / 1391ساعت 14:40 توسط sara| |

تقدیر بود که آخر ،از تو جدا بیفتم



یک گوشه بی تحمل من بی صدا بیفتم 



نفس نفس من از تو می خوندم عاشقانه



تو باغ سبز امید با تو زدم جوانه



من با تو خو گرفتم به این همه قشنگی



هر لحظه طرحی تازه، سیاه ،سفید و رنگی



تو از خودت گذشتی که نگذرم من از خود



کوچ غریبت اما،پایان ماجرا شد



دلسرد بودم از عشق،دلتنگ و پر گلایه



با هر بهونه بی تو ،گم می شدم تو سایه



اما دوباره چشمات،تابیدو ساحری کرد



غزل غزل شکفتم وقتی که شاعری کرد



تمام من تو بودی ،هر چی که من نداشتم



رفتی و من به گریه جای تو گل گذاشتم



بی تو نمیشه خندید، بی تو نمیشه سر کرد



این داغ کهنه انگار تازه به من اثر کرد



ای رفته از دودیده، ای شاهکار زیبا



پیشکش به فلب پاکت عطر گلای مینا



تقدیر بود که بی تو ، نفس نفس بمیرم



درحسرت رهایی کنج قفس بمیرم

نوشته شده در 20 / 4 / 1391ساعت 14:39 توسط sara| |

عشقم آخه کجایی ؟

منوتنها میذاری؟

چقد سخته تنهایی

بیابا هم دوتایی

بریم باهم یه جایی

باتو زندگی خوبه

فکرکن با چه دنیایی

با تو خیلی خوشبختم

میگذره روزای سختم

 باتوهمه چی خوبه

کجایی وقت غروبه

بی تو بدمیشه حالم

یه جاواساواسه سوالام

نری من دوست دارم

تنهات نمیذارم بی تو کم میارم

نرو نمیذارم بی تو کم میارم

نوشته شده در 20 / 4 / 1391ساعت 14:39 توسط sara| |

تو ساده می رفتی          من ساده می مردم

من عاشقت بودم          چوب چیو خوردم؟

من به کدوم خوبیت       این جوری دل دادم

من تو کدوم ساعت       از چشمت افتادم

من که بجز چشمات     چیزی نمیدیدم

از یاد تو رفتم              چی شد نفهمیدم

می رفتی میگفتی         شاید که برگردم

تو ساده می رفتی         من گریه می کردم

بعدتو این جاده            می ره تو بیراهه

باید به غم تن داد          این آخرین راهه

تو ساده می رفتی          من ساده می مردم

من عاشقت بودم           چوب چیو خوردم؟

نوشته شده در 20 / 4 / 1391ساعت 14:39 توسط sara| |


یک شبی مجنون نمازش را شکست

بی وضو در کوچه لیلی نشست

عشق آن شب مست مستش کرده بود

گفت یارب از چه خوارم کرده ای

به صلیب عشق دارم کرده ای

خسته ام از این عشق دل خونم نکن

من که مجنونم تو مجنونم نکن

گفت ای دیوانه لیلاییت منم

در رگت پیداوپنهانت منم

سال ها با جور لیلا ساختی

من کنارت بودم و نشناختی

نوشته شده در 20 / 4 / 1391ساعت 14:39 توسط sara| |


نمیدونم بعد تو دلم کجا اسیره

کی میاد می میره کی جای تو رو میگیره

نمیدونی وقتی بری دنیا برام تموم میشه

حرفامو با کی بزنم با کی دلم آروم میشه

نمیدونم جای منو کی توی دلت میگیره

بازم کسی پیدا میشه که برای تو بمیره

نمیدونم اگه بری روزاچجوری میگذره

بازکی دلت رو میبره ناز نگاتو میخره

ای خداچقد دنیا کوچیکه

یکی میاد یکی میره یکی به دل میشینه

هرچی میگم بمون نرو

نشکن دیگه تو قلبمو

بهم نگو که دیر شده

دلت از عشقم سیر شده

ای خداچقد دنیا کوچیکه

یکی میاد یکی میره یکی به دل میشینه

نوشته شده در 20 / 4 / 1391ساعت 14:39 توسط sara| |

p class=" " dir="RTL">حالا..............که دل اسیره

بذار برات بمیره

خدای آسمونا

تورو ازم نگیره

خدااااااا نکنه نباشی

حتی واسه یه لحظه

 که بیتو زنده بودم

شکنجم باز مرگ من

دلتنگم آه

بی تو بیقرارم

بی تو دیگه رفیقی ندارم

پرپرمیشم روزی که جدا شی

میمیرم باز شبی که نباشی

سخته آخه دوری تو برام

من بعد توخودمو نمیخوام

لالایی هات نغمه عاشقونس

تا زنده ام عاشقت میمونم

شبه.......

دلم گرفته

بیا پیشم دوباره

بیا تا به خلوت من

سری بزن ستاره

تو که غریبه نیستی

ببین دستام چه سرده

بیا و خورشیدم باش

دلم هواتو کرده

آخه دلم.............

نوشته شده در 20 / 4 / 1391ساعت 14:39 توسط sara| |


هفت شماره را میگیرم ...

(ایمان ، عشق ، محبت ، صداقت ، ایثار ، وفاداری ، عدل)

... بــــــــــــــــــــوق ...

شماره مورد نظر در شبكه زندگی انسانها موجود نمی باشد،
لطفا" مجددا" شماره گیری نفرمایید !



.
.
.
.

هفت شماره دیگر

(دوست ، یار ، همراه ، همراز ، همدل ، غمخوار ، راهنما )

... بــــــــــــــــــــوق ...

مشترك مورد نظر در دسترس نمی باشد !



.
.
.
.

باز هم هفت شماره دیگر

(خدا ، پروردگار ، حق ، رب ، خالق ، معبود ، یكتا)

... بــــــــــــــــــــوق ... بــــــــــــــــــــوق ...

... لطفا" پس از شنیدن صدای بوق پیغام خود را بگذارید

... بــــــــــــــــــــوق ...


سلام ... خدای من !

اگر پیغاممو دریافت کردین، لطفا" تماس بگیرید، فقط یكبار !

من خسته شدم از بس شماره گرفتم و هیچكس، هیچ جوابی نداد !

شماره تماس من :

(غرور ، نفرت ، حسادت ، حقارت ، حماقت ، حرص ، طمع)

منتظر تماس شما هستم . انسان !


.
.
.
.


خداوندا ...


خداوندا تو میدانی که من دلواپس فردای خود هستم
مبادا گم کنم راه قشنگ آرزوها را
مبادا گم کنم اهداف زیبا را
مبادا جا بمانم از قطار موهبتهایت
مرا تنها تو نگذاری
که من تنهاترین تنهام؛ انسانم



خدا گوید :



تو ای زیباتر از خورشید زیبایم
تو ای والاترین مهمان دنیایم
تو ای انســــان !
بدان همواره آغوش من باز است
شروع كن ...
یك قدم با تو
تمام گامهای مانده اش با من ...

نوشته شده در 20 / 4 / 1391ساعت 14:39 توسط sara| |


الو ... الو... سلام

کسی اونجا نیست ؟؟؟؟؟

مگه اونجا خونه ی خدا نیست؟

پس چرا کسی جواب نمیده؟


یهو یه صدای مهربون! ..مثل اینکه صدای یه فرشتس .

بله با کی کار داری کوچولو؟

خدا هست؟ باهاش قرار داشتم.. قول داده امشب جوابمو بده.

بگو من میشنوم .

کودک متعجب پرسید: مگه تو خدایی ؟من با خدا کار دارم ...


هر چی میخوای به من بگو قول میدم به خدا بگم .

صدای بغض آلودش آهسته گفت یعنی خدام منو دوست نداره؟؟؟؟

فرشته ساکت بود .

بعد از مکثی نه چندان طولانی:نه خدا خیلی دوستت داره.

مگه کسی میتونه تو رو دوست نداشته باشه؟

بلور اشکی که در چشمانش حلقه زده بود با فشار بغض شکست

وبر روی گونه اش غلطید وباهمان بغض گفت :اصلا اگه نگی خدا

باهام حرف بزنه گریه میکنما...

بعد از چند لحظه هیاهوی سکوت ؛

بگو زیبا بگو .هر آنچه را که بر دل کوچکت سنگینی میکند بگو..

دیگر بغض امانش را بریده بود

بلند بلند گریه کرد وگفت:خدا جون خدای مهربون،

خدای قشنگم میخواستم بهت بگم تو رو خدا نذار بزرگ شم تو رو خدا...

چرا ؟این مخالف تقدیره .چرا دوست نداری بزرگ بشی؟

آخه خدا من خیلی تو رو دوست دارم قد مامانم ،ده تا دوستت دارم .



اگه بزرگ شم نکنه مثل بقیه فراموشت کنم؟

نکنه یادم بره که یه روزی بهت زنگ زدم ؟

نکنه یادم بره هر شب باهات قرار داشتم؟

مثل بقیه که بزرگ شدن و حرف منو نمی فهمن.

مثل بقیه که بزرگن و فکر میکنن من الکی میگم با تو دوستم .

مگه ما باهم دوست نیستیم؟

پس چرا کسی حرفمو باور نمیکنه ؟خدا چرا بزرگا حرفاشون سخت سخته؟

مگه اینطوری نمی شه باهات حرف زد...



خدا پس از تمام شدن گریه های کودک:آدم ،محبوب ترین مخلوق من..

چه زود خاطراتش رو به ازای بزرگ شدن فراموش میکنه...

کاش همه مثل تو به جای خواسته های عجیب من رو از

خودم طلب میکردند تا تمام دنیا در دستشان جا میگرفت.

کاش همه مثل تو مرا برای خودم ونه برای خودخواهی شان میخواستند .

دنیا برای تو کوچک است ...

بیا تا برای همیشه کوچک بمانی وهرگز بزرگ نشوی...



کودک کنار گوشی تلفن،درحالی که لبخندبرلب داشت

در آغوش خدا به خواب فرو رفت....


نوشته شده در 20 / 4 / 1391ساعت 14:39 توسط sara| |

span lang="AR-SA" style="font-size:8.0pt; font-family:"Times New Roman""> 

همه میگن کهتو رفتی
همه میگن که تو نیستی
همه میگن که دوباره دل تنگموشکستی
دروغهههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههه


چه جوری دلت میومد منو اینجوریببینی
با ستاره ها چه نزدیک منو تویدوری ببینی
همه گفتن که تو رفتی ولی گفتم که
دروغههههههههههههههههههه

همه میگن که عجیبه اگه منتظربمونم
همه حرفاشون دروغه تا ابد اینجامیمونم
بی تو و اسمت عزیزم اینجا خیلیسوت و کوره
ولی خوب عیبی نداره دل من خیلیصبوره span>جونم به نگاش جون گرفته بود یه روزکه نمی دیدمش مثل قناری توی قفس پر پر می زدم خودم رو می زدم به در و دیوار صدام جون گرفته بود ترانههام یه خونی توشدویده بود هر روز که پیش می رفت دلم بیشتر فرمون می داد که بایست یه کاری بکنم رفتم که کار رو یهسره بکنم باهاش یه قرار بگذارم واسه همه عمر

همه میگن که تو نیستی

همه میگن که تو مردی

همه میگن که تنت رو به فرشته هاسپردی
دروغهههههههههه

نوشته شده در 20 / 4 / 1391ساعت 14:39 توسط sara| |


از استاددینی پرسیدند عشق چیست؟ گفت:حرام است .

 

از استادهندسه پرسیدند عشق چیست؟ گفت:نقطه ای که حول نقطه ی قلب

جوان میگردد .

 

از استادتاریخ پرسیدن عشق چیست؟ گفت:سقوط سلسله ی قلب جوان .

 

از استادزبان پرسیدند عشق چیست؟ گفت:همپای love است .

 

از استادادبیات پرسیدند عشق چیست؟ گفت : محبت الهی است .

 

از استادعلوم پرسیدند عشق چیست؟ گفت : عشق تنها عنصری هست که بدون

اکسیژن می سوزد .

 

از استادریاضی پرسیدند عشق چیست؟ گفت : عشق تنها عددی هست که هرگز

تنها نیست .

 

از استادفیزیک پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها آدم ربائی هست که قلب


را به سوی خود می کشد.

 

از استادانشا پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها موضوعی است که

میتوان توصیفش کرد .

 

از استادقرآن پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها آیه ای است که در هیچ

سوره ای وجود ندارد .

 

از استادورزش پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها توپی هست که هرگز

اوت نمی شود .

 

از استادزبان فارسی پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها کلمه ای هست

که ماضی و مضارع ندارد .

 

از استادزیست پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها میکروبی هست که از

راه چشم وارد می شود .

 

از استادشیمی پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها اسیدی هست که درون

قلب اثر می گذارد.


از خودمپرسیدم عشق چیست؟گفتم …………………….


دوستتدارم تا اخرین نفس عزیزم.

نوشته شده در 20 / 4 / 1391ساعت 14:39 توسط sara| |

Design By : Night Melody